ميرزا محمد حيدر دوغلات
17
تاريخ رشيدى ( فارسي )
فرغانه است و حد شمالى ايسيغ گول و حد جنوبى جرجان و ساريغ ايغور . اين محدود را منگلاى سويه مىگويند و اين محدود را متصرف ، امير بولاجى بود و در آن زمان در اين حدود چند شهر بود . اعظم آن كاشغر و ختن و ازكند « 1 » و كاسان و اخسيكت و اندجان و آقسو و آتباشى و كوسان 17 بود . امير بولاجى « 2 » از اين جمله بلاد در آقسو مىبود . تاش تيمور « 3 » چون خان را يافت يك بز كبود « 4 » مانده بود به آن ( 7 پ ) مناسبت او را گوك اوچگو لقب ماند . حاليا جمعى از نسل او هستند كه همين لقب دارند . چون نزديك آقسو رسيدند به جمعى تجار همراه شدند . چون از عقبه مزارت مىگذشتند خان در ترقيش 18 يخ فرو رفته اين تاش تيمور پارهء جزع كرد ، هيچكس به احوال او نپرداخت . كاروان از عقبه گذشته نزول فرمودند . اين تاش تيمور پيش يكى از اين تجار رفت كه نامش بيگجيك بود . قصه خان را مشروح با وى گفت . وى به چندى از همراهان اين معنى را گفت ، با تاش تيمور بر سر آن ترقيش « 5 » يخ آمدند . همين بيگجيك فرود آمد خان را به سلامت يافت . از خان همانجا عهد و شرط عنايت به دست گرفت . بعد از آن جهت خرم و احتياط را به خان عذر گفت كه اول اگر « 6 » شمال برآئيد ديگر يحمتل كه مرا نه برآرند . اول من برآيم ديگر شما را برآوردن لازم همه است . بعد از تقديم كثرت عذرخواهى فرياد كرد كه ريسمان اندازيد كه « 7 » ريسمان انداختند . اول وى برآمد بعد از آن خان را برآوردند ، همراه به آقسو پيش امير بولاجى « 8 » آوردند . امير بولاجى « 9 » او را آنجا خان برداشت و مرور ايام تمام مغولستان بلكه اكثر يورت جغتاى را مستخلص كرد كه مشروح خواهد شد . گفتار در شرح اسلام توغلقتمورخان 19 بندگى « 10 » مولانا خواجه احمد - قدّس سرّه - از نسل مولانا ارشد الدين بودند به غايت
--> ( 1 ) . نگ : ياركند . ( 2 ) . نت : لولاجى . ( 3 ) . نت : + خان . ( 4 ) . نگ : قهوهاى . ( 5 ) . نگ : شكاف . ( 6 ) . نت : اگر اول . ( 7 ) . نت : - كه . ( 8 ) . نت : لولاجى . ( 9 ) . نت : لولاجى . ( 10 ) . نگ : - بندگى .